خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تومرا این گل شکفت و بس همه عمر از بهار تو
۲
تو، سلطان، چون گدایان را زکوة حسن فرماییمرا این بس که زیر پا شوم هنگام بار تو
۳
سر خود می زنم بر آستانت تا برآید جانکه این سر درد خواهم برد با خود یادگار تو
۴
همه کس بیندت جز من، روا باشد کزین نعمتبه محرومی بمیرد پیش در امیدوار تو
صفحهٔ ۱ از ۳