خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سوهر کس به رهی و من تنها به دگر سو
۲
بینم چو به راهش بدوم، پاش بگیرمدستم به دگر سو رود و پا به دگر سو
۳
وه این چه زمان بود که کردیم وداعشکو رفت به سوی دگر و ما به دگر سو
۴
رو می ننهد خسته دلم جز به وی آریهر کسی رود از بهر تماشا به دگر سو
صفحهٔ ۱ از ۳