خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز اوبسیار مرد شیردل کاید شکار ناز او
۲
جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کششبا ما چه عیاری کند زلف کمند انداز او
۳
بر حکم آن خط قضا بنوشته اش بر گرد رخجان وام دارد او ببین مر عاشق جانباز او
۴
گفتی که مرغ جانت را بند و قفس بسیار شداین هم نماند، ای جان، بسی نزدیک شد پرواز او
صفحهٔ ۱ از ۲