خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی اوکاندر خمارم خوش کشد آن نرگس جادوی او
۲
زینگونه کز این دیده ام خون می رود پی در پی اشمشکل که آب خوش خورد هرگز کسی از جوی او
۳
شمشیر در دستم نهید امشب به کویش می رومتا خویش را بسمل کنم آنجا که بینم روی او
۴
ای باد، کز وی آمدی قلبی مکن کز گلشنماین نیست بوی باغ و گل، من می شناسم بوی او
صفحهٔ ۱ از ۲