خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند توجایی که آن کمند شود پای بند تو
۲
آموخت چشمهای مرا گریه های تلخدر دیده خنده های لب نوشخند تو
۳
شویم ز گریه روی زمین را که هست حیفکافتد به خاک سایه سرو بلند تو
۴
ای پندگو که گوییم از عشق او بخیزچون دل به جای نیست، چه خیزد ز پند تو
صفحهٔ ۱ از ۳