خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامهبیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه
۲
ترا خال بلاپرور چو نقطه بر رخ چون مهمرا داغت به پیشانی چو عنوان بر سر نامه
۳
هزاران نامه تر کردم به خون آخر چه گم گشتیاگر تو بیوفا راتر شدی روزی سر خامه
۴
ز خونریز تو هم در سایه زلف تو آویزمرقیبت گر بخواهد کشت باری اندر آن شامه
صفحهٔ ۱ از ۲