خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم نالهز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله
۲
مرا از ناله خود صد خراش است و یکی راحتکه می بشناسد آن سلطان سگان خویش را ناله
۳
گذشت از حد درازی شبم ترسم که ناگاهانشود شبهای بی پایان در این یک روز صد ساله
۴
ببینم در رخت گر ره بود در آتش و تیغمدوم ز انسان که گویی می روم بر سوسن و لاله
صفحهٔ ۱ از ۲