خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریختهافسون چشم کافرت زینگونه صد خون ریخته
۲
تا هر که باشد یار تو، بیخود شود در کار توای زیر لب گفتار تو در باده افیون ریخته
۳
ای آنکه گردون چند گه می داشت در خونم نگهزین هر دو چشم روسیه شد اینک اکنون ریخته
۴
نی سرو، ای شاخ رطب، کان قامت زیباسلباز نقره خام، ای عجب، نخلی ست موزون ریخته
صفحهٔ ۱ از ۲