خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگهمشک فشانده بر قبا غالیه سوده بر کله
۲
بس که دو دیده سیه بر کف پای سودمشگشت سفید چشم من شد کف پای او سیه
۳
دست گرفتمش که دل حامل درد شد ببینگر چه گرفته حامله بر طبق سفید مه
۴
کوه غم است بر دلم، کاه شده ز غم تنمپیش تو می کشم بگیر آنچه که هست کوه و که
صفحهٔ ۱ از ۲