خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم امروز ز روی چو تو یاری ماندهباده عیش ز سر رفته خماری مانده
۲
چشم و سینه به گذری های تو بر ره سودهدیده پر خاک و دلی پر ز غباری مانده
۳
عشق خون خوردن و جان سوختنم فرمودهمن به نزدیک خود اندر سرکاری مانده
۴
رفته از پیش نظر نقش نگار زیبابر رخ از خون جگر نقش و نگاری مانده
صفحهٔ ۱ از ۳