شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۷۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای عشقت آتشی به همه شهر درزدهو آن آتش از درونه من شعله بر زده
۲
هر روز چشم مست تو در کاروان صبربیرون کشیده تیغ و ره خواب و خور زده
۳
مژگان تو به هر زدن چشم بهر قتلآراسته دو لشکر و بر یکدگر زده
۴
هر تیر کز اشارت تو راست کرده چشمآن تیر راست کرده مرا بر جگر زده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth