خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ایجان خاک راه قاصدی کآرد ز جانان نامه ای
۲
چون کافرانم کشت غم، چون هندوانم سوخت هجریارب، چه بودی کامدی زان نامسلمان نامه ای
۳
بیم است، جانان، کز غمت از پرده بیرون اوفتمتا راز من پنهان بود، بفرست پنهان نامه ای
۴
بر دل نهم آن نامه را چون کاغذی بر ریش توبر ریش دل مرهم کنم ناچار زینسان نامه ای
صفحهٔ ۱ از ۳