خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دل خراب شد که تو آباد دیدهایوان سینه غم گرفت که تو شاد دیدهای
۲
بازارِ عیش و خانهٔ هستی و کویِ عقلویرانهها شد آن همه کآباد دیدهای
۳
عمریست تا به دامِ بلایی اسیر ماندآن جانِ نازنین که تو آزاد دیدهای
۴
نزدِ من، ای حسود، تو بایستیی کنونتا خان و مانِ دل همه بر باد دیدهای
صفحهٔ ۱ از ۲