خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان به فدات می کنم، بو که از آن من شویمرده تنی من ببین، کوش کز آن من شوی
۲
شد به بقین دیگران ماه تمام روی توچشمه آفتاب شو، گر به گمان من شوی
۳
چند به چربی زبان همچو چراغ سوزیمسوخته عاقبت گهی هم به زبان من شوی
۴
گر به فغان من ترا دردسری ست، باز دهنیستم آن طمع که تو دردستان من شوی
صفحهٔ ۱ از ۲