شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنیچند به شوخی و خوشی گِرد هلاک من تنی
۲
وه که ز شوق چون تویی دود بر آمد از دلمخوب نه‌ای تو آفتی، دوست نه‌ای، تو دشمنی
۳
بهر خدای دست را پیش از آستین مکشزانکه زبان بری تو از ریزش خون چون منی
۴
می بخور و به دامنم پاک بکن دهان و لبتا نکنم از این سپس دعوی پاکدامنی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth