شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتینه در آغوش که در دیده روشن خفتی
۲
هر دمی گردی و در دیده ناخفته دوستدوستانه ز پی کوری دشمن خفتی
۳
یاد داری که شبی هر دو به بستان بودیممن به خار و خس و تو در گل و گلشن خفتی
۴
این چه عید است که خسرو ز تو قدری دریافتکه تو با او همه شب دست به گردن خفتی
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth