خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز رویت چشم جان را روشنیزلف مشکن تا دلم را نشکنی
۲
گفتم ایمن شو که من زآن توامعید بر عمر است و آنگه ایمنی
۳
چیست کز دستم نمی نوشی شراب؟روشنم شد تشنه خون منی
۴
هر زمان گویی منال از دوستانچه اندر بازی، ای یار، افگنی؟
صفحهٔ ۱ از ۳