خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانییا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟
۲
در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینمباری خلاص یابم از ننگ زندگانی
۳
زانجا که رفته ای تو، نفرستی ار سلامیبر دست باد باری از خاک ره نشانی!
۴
رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانممانا که زنده یابی، باز آاگر توانی
صفحهٔ ۱ از ۲