شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۹۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رایتو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای
۲
تن من موی شده، غم نیز گرهی شد در ویناوک غمزه زن و آن گره از مو بگشای
۳
می کنم هر نفسی ناله ز دم دادن توکاستخوان تهیم در دم سردت چون نای
۴
در پیت رفت دل سوخته و داغ بماندخستگی چون برود داغ بماند بر جای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth