خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیکار دلی باشد کو را نبود دردیکاهل فرسی باشد کز وی نجهد گردی
۲
دردی که ز عشق آید، جانم به فدای آنخود جان نبود شیرین بی ذوق چنان دردی
۳
از گردش چشمت هست آواردگی دلهاتا کعب نفرماید، جنبش نکند نردی
۴
شبها منم و شمعی هم سوخته و هم مستگه مرده و گه زنده، آهی و دمی سردی
صفحهٔ ۱ از ۲