شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۹۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدیآخر شب امید را صبحی پدیدار آمدی
۲
تا کی دوم چون بیخودی در کویت ار بختم بدییا پای در سنگ آمدی یا سر به دیوار آمدی
۳
گر دوست بودی یار من، کی خواستی آزار من؟آسان گرفتی کار من، هر چند دشوار آمدی
۴
پشت من از غم گشت خم، کز بخت بنمودی ستمهرگز چنین خاری ز غم بر جان غمخوار آمدی؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth