شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۹۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمیدر پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد چون عالمی
۲
دلهاست در زلفت اگر شانه کنی آهسته ترزیرا نباید ناگهانی خونی چکد از هر خمی
۳
چند از خیالت هر شبی صبح دروغینم دمدای آفتاب راستی، از صادقی آخر دمی!
۴
در هم شده نام ترا می گریم و جانم به لبیک خنده تو بس بود شربت برای درهمی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth