خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبروییماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی
۲
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویمچون گویم اینکه با من بد می کند نکویی
۳
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلسساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی
۴
موی میانت بنشست اندر تن چو مویمبا آنکه در نگنجد، مویی میان مویی
صفحهٔ ۱ از ۳