خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبیهنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی
۲
مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخشفگند خار مغیلان به خوابگاه غریبی
۳
ز درد عشق بمردم خبر دهید، رفیقاناگر مفرح صبر است در دکان طبیبی
۴
ندادیم چو ضمانی به تیغ راضیم، اکنوناشارتی به کرم، جان من، به سوی رقیبی
صفحهٔ ۱ از ۲