شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۹۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزیکنون بر می دهد تخمی که من می کاشتم روزی
۲
هم اول روز کان زلف سیاهم پیش چشم آمددل من زد که از وی شام گردد چاشتم روزی
۳
تو، ای ناخورده جام عشق، هشیاری مکن دعویکه من هم خویش را هشیار می پنداشتم روزی
۴
دو چشمم بر رخش داده به کویش در نهم، پاییهم از خاک درش این رخنه می انباشتم روزی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth