خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندیپریشانی زلفش آمد و زد راه خرسندی
۲
جز این شیرینی اندر عیش تلخ خود نمی بینمکه گه گه می کنی بر گریه تلخم شکرخندی
۳
گواران باد بر جان و دلم زهر فراق تونبخشیدند آن کامم که از وصلت خورم قندی
۴
چه می خندی، برین سامان جان من تو، ای بی غمدل و صبری تو داری و مرا هم بود یک چندی
صفحهٔ ۱ از ۲