خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر استزلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است
۲
گل دمد در چمن حسن تو از خندیدنمگر اندر سر زلف تو نسیم سحر است
۳
تا بزیر و زبر رخ گل و سنبل داریسنبل و گل شده از روی تو زیر و زبر است
۴
هر که دید آن خط تو غالیه دارند از اشکخال مشکین تو خود غالیه دان دگر است
صفحهٔ ۱ از ۲