شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی سیستانی

شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح امیر ابویعقوب یوسف برادر سلطان محمود

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همی روم سوی معشوق با بهار بهممرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم
۲
همه جهان را سر تا بسر بهار یکیستبهار من دو شود چون رسم به روی صنم
۳
مرا بتیست که بر روی او به آذرماهگل شکفته بود و ارغوان تازه بهم
۴
به هیچ رویی باروی آن نگار مرااگر بهار بود ورنه، گل نیاید کم
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth