خلوتی با فرخی سیستانی
شمارهٔ ۱۴۴ - در حسب حال و ملال خاطر امیر یوسف و سه سال مهجور ماندن از خدمت او و شفاعت امیر محمد گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا بهاران کز خرمی و بخت جوانهمی بدیدن روی تو تازه گردد جان
۲
بهار پر بر گشته ست، پای خوشه زمینبهشت خرم گشته ست، خشک شورستان
۳
به چشم رنگ گل آید همی ، زخاک سیاهبمغز بوی مل آید همی ، ز آب روان
۴
درخت گل چو بدو باد بر جهد گوییهمی نماید طاووس جلوه در بستان
صفحهٔ ۱ از ۱۷