خلوتی با فرخی سیستانی
شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقنگفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن
۲
گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گرهگفتایکی همه گره است و یکی شکن
۳
گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رختگفتا یکی پرند سیاه و یکی پرن
۴
گفتم دو زلف تو چه فشانند بر دورخگفتا یکی به تنگ عبیر و یکی به من
صفحهٔ ۱ از ۶