خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونستشبی نگفت که بیمار عشق من چونست
۲
زدست نشتر غمهای او که نوشش باددل شکسته من همچو رگ پر از خونست
۳
اگر چه دل بغمش داده ام چو می نگرمدرین معامله بی جان غم تو مغبونست
۴
نه دلستان چوتو باشد هرآنکه نیکوروستنه مستی آرد چون می هرآنچه میگونست
صفحهٔ ۱ از ۴