شعر را زندگی کن
خلوتی با سیف فرغانی

شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل برد از من دلبری کآرام دل‌ها می‌بردخواب و قرار عاشقان زآن روی زیبا می‌برد
۲
جانان بدان زلف سیه حالم پریشان می‌کندیوسف بدان روی چو مه هوش از زلیخا می‌برد
۳
گفتم که عقل و صبر را در عشق یار خود کنمعقل از سر و صبر از دلم آن شوخ رعنا می‌برد
۴
در عشق‌بازی عقل و جان می‌برد شاه نیکوانچون در رخش کردم نظر بگذاشتم تا می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth