خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۳۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویشوی ببویت روز و شب آواره در هامون خویش
۲
در هوای عشق تو چون ذره زآن گردان شدمکآفتاب حسن تو می تابد از گردون خویش
۳
در پس جلباب شب هر صبح روشن رو کنیآفتاب تیره ار از ماه روزافزون خویش
۴
از گریبان افق پیداست کز عشقت مدامآسمان دامن کشان می گردد اندر خون خویش
صفحهٔ ۱ از ۴