خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشمآتش چو تیز شد بگذشت از سرآب چشم
۲
ای از خیال رسته دندان چون درتچون سینه صدف شده پرگوهر آب چشم
۳
صیاد وار با دل صد رخنه همچو دامجان ماهی خیال تو جوید در آب چشم
۴
وقتست اگر رخ تو تجلی کند که هستمارا بهشت کوی تو وکوثر آب چشم
صفحهٔ ۱ از ۴