خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۵۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا نمودی روی و دیدم گرد چشمت آن مژهمی کنم در حسرت چشم تو خون باران مژه
۲
گرخوهی تا بنگری بیمار تیرانداز رابنگر اندر روی خود وآن چشم بین وآن مژه
۳
تاکمان ابرو اندر قبضه حکمش فتادچشم شوخت کرد تیر غمزه را پیکان مژه
۴
مرغ دل برآتش سودای تو کردم کبابزآنکه شد چشم جگرخوار ترا دندان مژه
صفحهٔ ۱ از ۳