خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۵۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقم زندهدلی را که تو جانش باشیقوّت دل دهی و قوت روانش باشی
۲
هر که را چشم دل از عشق تو بینایی یافتدائم اندر نظر دیدهٔ جانش باشی
۳
قرص خور نان خوهد از سفرهٔ آن کس همه روزکه تو چون شمع شبی بر سر خوانش باشی
۴
همه عالم به ارادت نگرانش باشندگر تو یک دم به عنایت نگرانش باشی
صفحهٔ ۱ از ۳