خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۳۹
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کم خور غم تنی که حیاتش بجان بودچیزی طلب که زندگی جان بآن بود
۲
هیچش ز تخم عشق معطل روا مدارتا در زمین جسم تو آب روان بود
۳
آنکس رسد بدولت وصی که مر وراروح سبک ز بار محبت گران بود
۴
چون استخوان مرده نیاید بهیچ کارعشقی که زنده یی چو تواش در میان بود
صفحهٔ ۱ از ۳