شعر را زندگی کن
خلوتی با مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۸۱ - گفتگو از روشنان فلکی و سیاهکاری آنان

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو سوده دوده به روی هوا برافشانندفروغ آتش روشن ز دود بنشانند
۲
سپهر گردان بس چشم ها گشاید بازکه چشم های جهان را همه بخسبانند
۳
از آن سبیکه زر کافتاب گویندشزند ستامی کانرا ستارگان خوانند
۴
چنان گمان بودم کآسیای گردون راهمی به تیزی بر فرق من بگردانند
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth