خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۸۲ - در شکایت از تیره روزی خویش گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم ز اندوه بی حد همی نیاسایدتنم ز رنج فراوان همی بفرساید
۲
بخار حسرت چون بر شود ز دل به سرمز دیدگانم باران غم فرود آید
۳
ز بس غمان که بدیدم چنان شدم که مراازین پس ایچ غمی پیش چشم نگراید
۴
دو چشم من رخ من زرد دید نتوانستاز آن به خون دل آن را همی بیالاید
صفحهٔ ۱ از ۵