شعر را زندگی کن
خلوتی با مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۱۱۰ - مدح ابونصر پارسی

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای یل هامون نورد ای سرکش جیحون گذاراز تو جیحون گشت هامون روز جنگ و وقت کار
۲
عزم تو در هر نخیزی آتشین راند سپاهحزم تو در هر مقامی آهنین دارد حصار
۳
مانده گرد از باره تو خاره را در سنگلاخگشته خون از خنجر تو آب در هر جویبار
۴
تا تو نافذ حکم و مطلق دست گشتی در عملبیش یک ساعت ندیدند از برای کارزار
صفحهٔ ۱ از ۲۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth