خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۱۱ - شکایت
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فریاد مرا زین فلک آئینه کردارکائینه بخت من از او دارد زنگار
۲
آسیمه شدم هیچ ندانم چکنم منعاجز شدم و کردم بر عجز خود اقرار
۳
گویی که مگر راحت من مهر بتان استکاسباب وجودش به جهان نیست پدیدار
۴
از گنبد دوار همی خیره بمانمبس کس که چو من خیره شد از گنبد دوار
صفحهٔ ۱ از ۵