خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۲۳ - در صفت شیر و مدح آن وزیر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگشاد خون ز چشم من آن یار سیم برچون بر بسیج رفتن بستم همی کمر
۲
او آفتاب و همچو مطر اشکش و مرادر آفتاب نادره آمد همی مطر
۳
گه روی تافت گاه ببوسید روی منگه بر بکند و گاه گرفت او مرا به بر
۴
گه گفت اگر توانی ایدر مقام کنگه گفت اگر توانی با خود مرا ببر
صفحهٔ ۱ از ۱۲