خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۵۹ - هم در ستایش او
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسید عید و من از روی حور دلبر دورچگونه باشم بی روی آن بهشتی حور
۲
مرا که گوید کای دوست عید فرّخ بادنگار من بهلهاوور و من به نیشابور
۳
ره دراز و غریبی و فرقت جاناناگر بنالم دارید مر مرا معذور
۴
ز یار یاد همی آیدم که هر عیدیدرآمدی ز در من بسان حور قصور
صفحهٔ ۱ از ۷