خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۶۵ - خنده جام و گریه شمشیر
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر بخندد در دست من قدح نه عجبکه بس گریست فراوان به دست من شمشیر
۲
همه به آهو ماند ز تو جز انگشتانکه لعل گشتست از عکس من چو پنجهٔ شیر
۳
چو دست حنا بسته ست دست ار زنگیناز آن نداری در دست خویش ساغر زیر
۴
اگر چه هستم تشنه بی می من از کف تونمی ستانم کز روی تو نگردم سیر
صفحهٔ ۱ از ۲