شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکل‌هاخیال آن لب میگون چه خون افتاده در دل‌ها
۲
مخسب ای دیده چون نرگس به خوش‌خوابی و مخموریکه شب‌خیزان همه رفتند و بربستند محمل‌ها
۳
دلا در دامن پیر مغان زن دست و همت خواهکه بی‌سالک نشاید کرد قطعاً قطع منزل‌ها
۴
سبکباران برون بردند رخت از بحر بی‌پایاننمی‌یابند بیرون شو گرانباران به ساحل‌ها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth