شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای خوشا آن دم که بنشینیم رویاروی دوستشکوه دل باز رانم یک به یک با موی دوست
۲
چون بنفشه بر سر زانوی خدمت سالهابوده ام ، باشد که یارم بود هم زانوی دوست
۳
بر سر آنم که تا سر دارم از دستم دهدبر ندارم سر ز خاک رهگذار کوی دوست
۴
پهلو از پهلو نشینان زان جهت کردم تهیتا مگر روزی توانم بود هم پهلوی دوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth