شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر چو دردکشان جام بی ریا بخشندزکاس لَم یَزلی جرعه ای به ما بخشند
۲
قتیل عشق شو ای جان که مر ترا روزیزنوش داروی نوشین لبان شفا بخشند
۳
دوای درد، طبیبان عشق می دانندترا که درد نباشد کجا دوا بخشند
۴
کسی که سعی نماید به کعبه ی مقصودعجب نباشد اگر مر ورا صفا بخشند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth