خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۱۹ - هم در مدح اتسز
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین سینهٔ پر آتش و زین دیدهٔ پر آب دردا ! که گشت قاعدهٔ عمر من خراب
۲
از بیم غرق و حرق نیابد مرا همی در سینه هیچ شادی و در دیده هیچ خواب
۳
زردست چهرهٔ من و از شرم دشمنان هر شب کنم بخون جگر چهره را خضاب
۴
گردون دهد زسفرهٔ حسرت مرا طعام گیتی دهد زساغر محنت مرا شراب
صفحهٔ ۱ از ۱۱