خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۱۴۷ - نیز در مدح اتسز
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه حیله سازم ؟ کز من گسست یار سلامچه چاره ورزم ؟ کز من برید دوست پیام
۲
گرفت دامن من هجر ، نابرآورده هنوز سر ز گریبان وصل دوست تمام
۳
بریده گشت و گسسته دل از برم ، تا دوستبریده کرد پیام و گسسته کرد سلام
۴
چو زر پخته شد از تف سینه چهرهٔ من ز دست فرقت آن سینهٔ چو نقرهٔ خام
صفحهٔ ۱ از ۱۲