خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۱۸۴ - در مدح ملک اتسز
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای هوای تو مرا بی سر و سامان کرده روضهٔ عیش مرا کلبهٔ احزان کرده
۲
من ترا چون دل و جان کرده گرامی و مرا غم و اندیشه تو بی دل و بی جان کرده
۳
زلف تو هست پریشان و مرا اندوه تو همه احوال چو زلف تو پریشان کرده
۴
همچو حوری بلقا و رخ رخشندهٔ تو عالم آراسته چون روضهٔ رضوان کرده
صفحهٔ ۱ از ۹